السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

189

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْواهُمْ بَلى وَرُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ » ) * منظور از كلمه « سر » اسرارى است كه در دلهاى خود پنهان مىدارند ، و منظور از كلمه « نجوى » سخنان بيخ گوشى است كه با يكديگر دارند ، سخنانى كه مىخواهند ديگران نشنوند . و چون سر عبارت است از حديث نفس لذا از علم خدا بدان و از اطلاع خدا به سخنان بيخ گوشى آنان تعبير كرد به اينكه خدا آن را مىشنود . * ( « بَلى وَرُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ » ) * - يعنى بله ما سر و نجواى ايشان را مىشنويم و فرستادگان ما هم كه موكل بر ايشانند تا اعمالشان را بنويسند كارهاى ايشان را مىنويسند و حفظ مىكنند . * ( « قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ » ) * در اين آيه الوهيت فرزند را از راه ابطال اصل وجود فرزند براى خدا و اينكه اگر چنين چيزى بود من اولين پرستنده آن فرزند بودم ابطال مىكند . و اگر « ان » شرطيه را استعمال كرد و « لو » شرطيه را كه دلالت بر امتناع دارد استعمال نكرد با اينكه مقتضاى مقام اين بود كه بفرمايد « لو كان للرحمان ولد » براى اين است كه طرف مقابل را كمى از مقام لجبازيشان پايين آورده ، به انصاف وادار سازد . و معناى آيه اين است كه : به ايشان بگو اگر براى رحمان فرزندى مىبود - آن طور كه مشركين مىپندارند - خود من اولين كسى بودم كه او را مىپرستيدم ، و حق نبوتش را اداء مىكردم ، چون اگر بود قهرا هم سنخ پدرش بود ، و ليكن من مىدانم كه چنين فرزندى وجود ندارد ، و به همين جهت كسى را به عنوان فرزند خدا نمىپرستم نه به خاطر اينكه فرزند خدا هست ولى من با او دشمنى دارم . مفسرين « 1 » براى اين آيه معانى ديگرى ذكر كرده‌اند كه اينك از نظر خواننده مىگذرد . 1 - معنايش اين است كه : اگر براى خدا آن طور كه شما مىپنداريد فرزندى مىبود ، باز من او را نمىپرستيدم ، و تنها خداى يگانه را مىپرستيدم ، نه آن فرزندى كه شما مىپنداريد . 2 - اينكه حرف « ان » نافيه است و معنايش اين است كه : بگو براى خدا فرزندى نيست پس من در بين شما اولين كسى هستم كه داراى توحيد در عبادتم .

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 57 .